ذبيح الله صفا

1262

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

. . . اى سخن‌سنج هنرمند ، بانديشه بسنج * نقد هر حرف بميدان خرد بىكم و كاست ناله در سينه هواييست كه پيچد از درد * چون ز لب گشت هواگير هم از جنس هواست عالم از وى نشود تنگ و ليكن ز ملال * اهل عالم چو ازو تنگ نشينند رواست خود گرفتم كه جهان تنگ شد از نالهء تو * كه ز تنگى نظر از چشم نيارد برخاست نيست در بيت دو مصراع بهم ربط پذير * كه سياق سخن هر دو بانديشه جداست تنگى عالم از ناله بكيفيت اوست * كه جهان تنگ ز اندوه شده بر دلهاست برنخيزد چو سپند از سر آتش بقياس * سبب او بكميت همه از تنگى جاست تنگى جا ز كجا تنگى اندوه كجا * بيشتر از تن و جان تفرقهء هم پيداست . . . « . . . بالجمله از لاف و گزافهاى شيدا و بىباكيها و نكته‌گيريهاى او جميع سخنوران معاصر او دل پرى داشتند خصوصا فصحاى عراق كه او را بتبدل مضامين قدما متهم مىكردند و بكج مج زبانى طعن مىزدند » ( بهارستان سخن ص 482 ) و شيدا در پايان وصف كشمير كه بنثر پرداخته به اين نكته اشاره نموده و فصحاى ايران را بسبب آنكه بر فارسى هندوان ايراد مىگرفته‌اند ، سرزنش كرده است و فارسىدانى را منوط بايرانى بودن يا هندى بودن ندانسته و نوشته است كه « اگر ايرانيان زبان طعن بر من گشايند كه پارسىزبان ماست ، زبان را بكام خود نيابند ، چون دستگاه سخن ندارند لا جرم دست و پاى همى زنند » ( ايضا ص 482 - 483 ) . شيدا در همين مقال ازين كه بعضى ظاهر او را كه گويا بسيار ژوليده و كثيف بود وسيله‌يى براى طعن بر سخن او مىكردند ، اظهار رنجش كرده و نوشته است كه « ظاهربينان كه از صورت پى بمعنى نبرده‌اند جز بر ظاهر حال من چشم نگمارند ، معنى رنگين من چون خلعت ايشان نگارين است و سخنان ايشان چون جامهء من كم‌بها و بدقماش ، هر گاه بر ايشان معنى رنگين عرضه نمايم ايشان بر جامهء من چشم دوزند . . . » ( بهارستان سخن ، ص 483 ) . مير عبد الرزاق خوافى دنبال اين سخنان مىگويد اينهمه طعن شيدا بر سخن معاصران از راه سبكسرى نبود بلكه فضل و بلاغت وى و آگهيش از دقايق علم عروض و قوافى و توانائيش در سخنورى او را بر اين نقدها و